اقـلـيــد
اقـلـيــد مـا كـه قـدمتي ديـرينـه دارد بـاكـوه بِــل هم الفتي ديرينه دارد
ايـن شهـرپـرآوازه صـاحـب زمـانـي بااهـل دل يك حرمتي ديرينـه دارد
آب وهـوايـش جانفزا، عطرش بهشتي اهل ديارش سينهاي بيكيـنـه دارد
درانـتـظـارمـقـدم مـهـدي مــوعــود اقـلـيـد مـامـيثـاق بـاآديـنـه دارد
صـدهـاهـزاران پـرده ازرازمــگــورا ايـن شهـرپـرآوازه انـدرسينه دارد
اهـل ديـارش عـالـِم وگـُردوسلحشور آري هزاران رستم ، اين تهمينه دارد
«م.ص» بدان سستي دراينجاره ندارد برزيگرش هم پنجهاي پرپينـه دارد
کلیدِفارس
كـلـيـدِدرِفـارس ، اقليـدِماست هـمـانـنـدِبـاغِ بهشتِ خـداست
نشستـه است بـردامنِ كوهِ بـِل چـوتاجـي كه يـاقوتْ داردبه دل
هـوايش مصفـّا ، زمين سبزْرنگ پـرازنغمهيس بلبل وعود وچنگ
روايـت چـنين است بهـرام گــور درايـن سرزمين رفت درقعرِگور
چـوپـيـك پيمبـربه ايــران رسيد بديـن سرزمينْ، نـورايمان دميد
شنـيـدم كـه اقلـيــد روزنـخست دل ازسُستيُ وكاستيهابشست
به آبش گلابُ وبه خاكش گُـل است به كُـهْپايهاش،لاله وسُنبل است
به جوي اندرش، نازوگلپونه است هوا يش پـرازعِطـرِبابونه است
به صحرايِ آن ، بلبـل كوهـي است پـرازنرگسِ مستِ جادويي است
گــــلِاشـك دربـرج ارديبـهشـت زميـن راكـنـدهمچـوبـاغِ بهشت
چـوخلعتْ به تـنْ ميكنـدكـوهِ بِـل همهْ نوعروسانْ،به پيششْ خِجِل
شـود خـلعـتِ كــوهْ، بـرفِ سپيـد بـهــاري دلانـگـيــزآيـدپـديـد
شــكــوفـاشــود بـاغِ آلالـههــا تـروتـازه ازخـيـزش ژالـههــا
بسـي مـردمـانـش كـه بَرزيـگَرَند بـه مهمـانْنـوازيْ،دُروُگوهرند
خـداونـدِهـوشـنـدُوديـنُ وخــِرَد بـه پـنـدارِآنـانْ ، كـژي نگـذرد
درايـنـجـاهمـه اهـل رزمنـدوبزم همـه نكتـه سنجنـددرنثرونظم
همـه پـاك و پـاكـيـزه و پـاكـزاد هـژيـرنـدوچالاك و گردندوپاد
سخنی با خدا
خدایا تا به کی ساکت نشینیم به چشم تر فقط غارت ببینیم
چرا مخلوق طماع آفریدی مگرما پایمالان را ندیدی
چه را گویم که خود بهتر بدانی خودت آگه از این نامردمانی
ولی دیباچه دل را کنم باز که باسوزم کنار آیم بدین ساز
ز بی انصافیه اهل آباده کسیرا مادر گیتی نزاده
همه رند و دغل بازند و پستند چو گرگان وحشی و خون ریز هستند
به دوران بارهااز ما ربودند سندها وسپس از دل سرودند
اگراقلید گرددطعمهء آب بود پر از رئیس بی کفایت
در اقلید اجنبی ها پیش دستند که مسئولان به خواب خویش هستند
تسلط یافتند این قوم تاتار بر اقلید و شدند آماده کار
زسیمان سازی و سیلوی گندم بود در پیش دزدی هایشان گم
فتادند آتشی بی چوب و هیمه در اقلید و بدزدیدند بیمه
ویا از بانک پست سرپرستی ستادند این دد ودیوان به پستی
ربودند و ربودند و ربودند و دریغا چون مدیران خواب بودند
ز اسرائیل آنها خط گرفتند از آنان نیز هم سبقت گرفتند
به غصب وغارت.آنها بیش هستند بدین بابت همیشه سست هستند
چرا که"خسرو" و "شیرین" مارا طمع دارند این دزدان. خدا را
همی ترسیم این را هم بگیرند خداوندا توکاری کن بمیرند
همی ترسیم روزی و روزگاری کنند از کوه بل هم خواسگاری
صغادالاسود و هم کارخانه کنند اینان تصاحب بی بهانه
تو کاری کن که دستت پیش دست است یدا...فوق برهرآنچه دست است